تبليغاتX
سکوت شب
لحظه های بی کسی

+ نوشته شده در  ساعت 20:3  توسط سحر | 

خواننده ی مورد علاقه ی من

+ نوشته شده در  ساعت 11:52  توسط سحر | 

       ...و سلام...و سکوت خنديد به گريه باران...که چرا می گريی... که چرا اينگونه

  سخت می گريی... و باران گفت ... و چه ذلال گفت...که من می خندم اين را غم نبين...

   من آوای تمام هستيم...من بارانم...همان که بر تو فرود آيد و هرچه تو آلوده ای او می

  شويد...او بر تن تو می گريد... تا شايد رحمتی آيد و يا مغفرتی...از روی اعتماد يا شايد

    هم ترحم... تا زيبا شوی چون گذشته ات... تا بدانی کيستی...همچون گذشتگانت...

   آری من بارانم...و تو سکوت تنها برای اينها...درد آورده ای پس ببند کوله خاليت را که

             وقت آن شده که باران شوی...رعد بزن...آزرخشی از جنس بلور...

           و غرشی همچون دلیران آسمان...تا بدانند آنها که نمی دانند...آری

                                         من بــــــــــــــارانم......

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:0  توسط سحر | 

+ نوشته شده در  ساعت 8:22  توسط سحر | 

+ نوشته شده در  ساعت 13:36  توسط سحر | 

برای آخرین بار ،

فرصت تازه می خوام ، قبل از خدا نگهدار!

در حق چشمای تو ، این دل خسته ، بد کرد!

دست نوازشت رو ، پس زد و ساده رد کرد!

یه وقت دیگه می خوام واسه دوباره ساختن!

این خواهش و رد نکن ، ای گل هستی من !

نگو خدا نگهدار ! ستاره ! دست نگهدار !

نذار که جون ببازه یه عاشق بی قرار!

به تو قسم که این بار ، گریه ت نمی شه تکرار!

دیگه نمی شه تکرار ، اون همه اشک تب دار!

می خوام دوباره با تو ، یه شعر نو بسازم !

نذار به جرم دیروز ، امروزم و ببازم !

فرصت تازه می خوام تا با تو پر بگیرم!

من هنوزم می تونم به پای تو بمیرم !

گناه دیروزمو ، ببخش و بگذر از من !

هنوز مجالی مونده برای عاشق شدن!

 

 ستاره ! دست نگهدار!

+ نوشته شده در  ساعت 10:26  توسط سحر | 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:23  توسط سحر | 

+ نوشته شده در  ساعت 17:17  توسط سحر | 

+ نوشته شده در  ساعت 17:4  توسط سحر | 

وقتی غصه من و تو ، این شبای بی کسی نیست

حتی وقت گریه هامون ، دیگه شونه ی کسی نیست

یعنی انتهای راهیم ! یعنی گریه ، بی علاجه !

یعنی حتی نفسامون ، توی بازار حراجه !

وقتی دستای من وتو ، دوره از نبض ترانه

وقتی جمله ها می میره ، تو سکوتی عاشقانه

یعنی تنهاییم و تنها ! یعنی هیشکی فکر ما نیست!

یعنی درد امشب من ، غم هر شب شما نیست!

از یکی شدن چه دوریم ! لهجه ها خیلی غریبه!

قصه ها خالی خالی ، از تب عطر یه سیبه !

باید از پیله جدا شد ! فصل پروانه رسیده !

اگه دستامو بگیری ، آخر قصه سپیده !

باید از نو ، شعله ور شد ! زد و عاشق سحر شد!

توی بی تابی فانوس ، شعر مهتابی رو بر شد !

من و تو محتاج ماییم ، دستامون محتاج نوره !

نگو سوسوی ستاره ، از شب ترانه ، دوره!

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:25  توسط سحر | 
 
.... ////////////////////////